تبليغاتX
برنا
محمد نقاشيان يزدي

گفت و گويى با دكتر احمد برجعلى

. . . تصوير خيلى‏ها از پشت‏شيشه تلويزيون با آن چه از نزديك مى‏بينى تفاوت زيادى دارد . نمى‏دانم اين جعبه جادو چهره‏ها را چطور جادو مى‏كند؟ از چهره‏ها كه بگذريم قلب‏ها و روان‏ها نيز در بسيارى از خانواده‏ها در تسخير اين جعبه چند اينچى است . اين بار دنبال چهره آشنايى مى‏گشتيم كه شايد شما نيز تصوير او را بارها در برنامه «گفت و گوى خانواده‏» ديده بوديد و مى‏خواستيم شفاف شفاف به طورى كه حتى شيشه هم حائل بين ما نباشد با او به گفت و گو بنشينيم .

دكتر را خيلى صميمى‏تر و خودمانى‏تر از آنچه كه در صفحه تلويزيون بود ديديم . آن قدر صميمى كه سر و صداى خيابان شلوغ و پر رفت و آمد كارگر جنوبى كه دانشكده روان‏شناسى دانشگاه علامه طباطبايى در كنار آن قرار دارد را نيز به كلى از ياد برديم . دكتر در اين دانشكده كه زمانى خود در آن تحصيل كرده است روانشناسى بالينى مى‏گويد . فضاى گفت و گو را هم اين طور تجسم كنيد:

آقاى دكتر احمد برجعلى، كامل مردى 42 ساله با موهايى كه بيشتر به سفيدى مى‏زند در اتاقى مالا مال از كتاب و جزوه و اوراق امتحانى دانشجويان و موضوع بحث هم «جوان; آينده و موفقيت‏» .

با سپاس از اين كه ما را به حضور پذيرفتيد، در بسيارى از مكاتبه‏ها با دفتر نشريه يك موضوع به طور صريح يا ضمنى منعكس شده و آن اين كه برخى از دانشجويان حس مى‏كنند در برخورد با مسائل زندگى‏شان نتوانسته‏اند موفقيت كسب كنند; به عبارت ديگر، اين عده چنان مى‏پندارند كه نتوانسته‏اند به آرمان‏ها و ايده‏آل‏هاى زندگى‏شان دست‏يابند و همين مساله نوعى احساس شكست و ناكامى و به دنبال آن نوميدى در آن‏ها به وجود آورده است . با توجه به اين مقدمه، مى‏خواستيم در باره اين احساس و ريشه‏هاى آن سخن بگوييد . ريشه‏هاى عدم موفقيت چيست؟ و چه عواملى مى‏تواند در اين امر مؤثر باشد؟

براى اين‏كه به ريشه‏هاى احساس شكست و ناكامى و نااميدى در نسل جوان راه يابيم، بايد پژوهش‏هاى وسيع انجام دهيم . نخستين نكته‏اى كه بايد مشخص شود آن است كه آيا اين احساسات موقتى و طبيعى هستند يا مستمر و نشان دهنده نوعى اختلال و بيمارى؟ يك جوان، به دليل عدم استقرار يافتگى، در بسيارى از مسائل زندگى دچار تزلزل مى‏گردد . اين تزلزل آستانه تحمل او را پايين مى‏آورد و در نتيجه او را دچار آسيب و شكست مى‏سازد . اين مساله‏اى طبيعى است . البته اگر احساس شكست و نااميدى در جوانان ما استمرار يافت، بايد گفت فرد يا جامعه دچار نوعى بيمارى است كه اگر بدان توجه نشود، مى‏تواند مسائل و مشكلات بيش‏تر به دنبال داشته باشد .

يك نوجوان در آغاز ورود به مرحله جوانى با مسائل بسيار روبه‏رو مى‏شود . يكى از اين سؤال‏ها مربوط به آينده‏اى است كه جوان براى خودش تصور مى‏كند . جوانان غالبا با اين سؤال برخورد مى‏كنند كه آيا در آينده مى‏توانند نقش مثبتى به عهده بگيرند؟ آيا مى‏توانند در آينده خدماتى به جامعه ارائه دهند؟ آيا در آينده نيازهاى اساسى آن‏ها ارضا خواهد شد؟ و . . . اگر جوان احساس كند در آينده نمى‏تواند بر محيط اطرافش كنترل داشته و همواره بايد تسليم شرايط موجود باشد، اين احساس در وضعيت كنونى‏اش تاثير منفى گذاشته، باعث تشديد ناكامى‏ها و شكست‏هايش مى‏شود . اين مساله به عدم‏ايمنى در ساختارهاى اجتماعى باز مى‏گردد .

عامل ديگرى كه مى‏تواند در اين مساله ايفاى نقش كند و بر بحران مورد بحث دامن بزند، اختلالى است كه در نظام فكرى و عقيدتى جوان رخ مى‏دهد . گاهى اوقات تزلزل‏هاى جامعه در بنيان‏هاى فكرى جوان نفوذ مى‏كند، او را در انتخاب راه صحيح دچار اشتباه مى‏گرداند و در معيارهاى بينشى‏اش نسبيت‏به وجود مى‏آورد; مثلا اگر در بعد هويتى جوان با اين مساله روبه‏رو شود كه آيا هويت اصلى‏اش يك هويت اسلامى، ايرانى يا غربى است، در انتخاب مسير و راه حل‏هاى پيشنهادى و حتى انتخاب هدف دچار مساله مى‏شود و تمام اين‏ها مى‏تواند زمينه‏هاى احساس شكست و ناكامى را در زندگى‏اش فراهم آورد . به طور خلاصه مى‏توان گفت وقتى انسان انسجام ذهنى نداشته باشد، ناگزير انسجام رفتارى‏اش نيز از بين خواهد رفت . اين مساله در نهايت‏به شكست‏هاى پى در پى و احساس ناكامى و نااميدى خواهد انجاميد .

چه مكانيزم‏هايى براى مواجهه با اين بحران مى‏توان ارائه كرد؟

به نظر مى‏رسد بايد در راستاى استقرار يك مدل فكرى و عقيدتى و همچنين يك مدل رفتارى به نسل جوان كمك كرد . جوان به تنهايى نمى‏تواند چنين مدلى را بيافريند و انتخاب كند، مگر اين‏كه جامعه در حل اين مساله به يك نوع توافق اجمالى برسد . جامعه علمى و فرهنگى ما بايد اين مساله را حل كند كه هويت اجتماعى ما چه تركيبى از فرهنگ اسلامى، ايرانى و غربى است . به نظر من، ابهام اساسى كه ما با آن روبه‏رو هستيم، آن است كه ما هنوز پيام روشن و شفافى در زمينه فرهنگ و هويت اجتماعى خودمان نداريم . ما هنوز نتوانسته‏ايم دستورهاى كلى دينمان را ريز كنيم و از آن‏ها مدل‏هاى فكرى و رفتارى متناسب با شرايط اجتماعى استخراج كنيم . متاسفانه بعضى از دينداران نيز نتوانستند آنچنان كه بايد و شايد محاسن دين را نشان دهند و عملكرد نادرست آن‏ها موجب گشته برخى از جوانان انديشه دينى را در حل مسائل و مشكلاتشان ناكارآمد تشخيص دهند . به نظر من، كسانى كه در حوزه‏هاى اعتقادى كار كرده و مى‏كنند، بايد يك مدل فكرى و رفتارى روشن ارائه دهند تا به تبع آن قسمتى از بحران مورد بحث مرتفع گردد .

بر اساس يك‏سرى شواهد اجتماعى، مى‏توان گفت اين بحران، تجليات خود را در جامعه ما نشان داده است . وقتى به تيراژ و نوبت چاپ كتاب‏هايى كه در حوزه‏هاى روان‏شناسى عمومى و مخصوصا بحث‏هاى كاميابى، موفقيت، تقويت اراده و . . . و همچنين رواج كلاس‏هاى آموزشى مربوط به اين بحث ها، نگاهى مى‏اندازيم اين تصور در ما ايجاد مى‏شود كه گويا جامعه حس كرده است در كسب موفقيت‏با مشكل روبه‏رو است و سعى دارد اين عدم موفقيت را به گونه‏اى حل كند . به همين دليل، جوانان جامعه تصميم گرفته‏اند با مدل قرار دادن ايده‏هايى كه توسط روان‏شناسان غربى ارائه شده، به موفقيت و كاميابى دست‏يابند . به نظر شما آيا چنين تحليلى درست است؟ و آيا برداشت ديگرى نيز مى‏توان ارائه داد؟

ما از دو زاويه مى‏توانيم به اين پديده‏ها نگاه كنيم . يكى آن‏كه بگوييم جامعه جوان احساس عدم موفقيت داشته، سعى دارد با مراجعه به مدل‏هاى فكرى و رفتارى جديد بر اين عدم توفيق غلبه كند . به نظر من، اين پيش فرض كاملا درست نيست . در مقابل اين پيش فرض، مى‏توانيم اين ايده را نيز طرح كنيم كه جامعه مى‏خواهد وضعيتش را بهتر از پيش سازد و بر همين اساس، اين پديده‏ها را شاخصى براى موفقيت جامعه قلمداد كنيم; به عبارت ديگر، جامعه‏اى كه تا ديروز عدم موفقيت‏خود را به ديگران، به شرايط محيطى و به قضا و قدر نسبت مى‏داد، حالا مى‏گويد كه خود من هم در اين موفقيت‏يا ناكامى سهم داشته و دارم . اين تفكر از لحاظ فرهنگى يك جهش مثبت است; زيرا جامعه به سمتى پيش مى‏رود كه موفقيت‏بيش‏تر برايش يك ارزش شده است . چنين جامعه و افرادى از جامعه و افرادى كه اصلا به فكر موفقيت و عوامل دستيابى به آن نيستند، به مراتب بهترند .

البته به نظر بنده، استقبال از چنين كتاب‏ها و كلاس‏هايى كه در آن سعى مى‏شود ابزارهاى موفقيت آموزش داده شود، فى نفسه نشان دهنده جهش مثبت در جامعه نيست . تمام اين نظريه‏ها بحث فرديت را در جامعه ترويج و تشويق مى‏كند . نتيجه چنين انديشه‏هايى مى‏تواند فرد را به قالب شكنى‏هاى اجتماعى بكشاند . حال مى‏توان اين سؤال را مطرح كرد: براى اين‏كه آموزش‏هاى انجام شده در زمينه موفقيت كه بيش‏تر جنبه‏هاى روان‏شناختى دارد، ، به نتايج نامطلوب اجتماعى نينجامد، چه تدابيرى بايد انديشيد؟

همان‏طور كه قبلا هم گفتم يكى از عوامل مهم در احساس ناكامى و نااميدى در نسل جوان بحران هويت است . يكى از نمونه‏هاى اين بحران فرهنگى كه هنوز هم با آن درگير هستيم، عدم تعادل ميان پاسخ به نيازهاى فردى و نيازهاى اجتماعى است . در اوايل انقلاب، بيش‏تر بحث نيازهاى اجتماعى مطرح بود و افراد به انجام كارهاى جمعى و گروهى تشويق مى‏شدند . افراد مختلف جامعه هم از اين‏كه توانسته‏اند به نيازهاى جامعه پاسخ مثبت دهند، احساس رضايت مى‏كردند . اما در حال حاضر توجه به نيازهاى فردى بسيار زياد شده است . افراد مختلف سعى دارند تا هر چه سريع‏تر و بيش‏تر امكانات و منافع را به سمت‏خود بكشانند . به نظر من، دليل اين‏كه توجه به كارهاى جمعى و گروهى كم شده اين است كه ايمنى لازم در جامعه وجود ندارد . افراد جامعه مى‏پندارند اگر به نيازهاى اجتماعى توجه كنند، نمى‏توانند در آينده فرد موفقى باشند . براى اين‏كه اين ايمنى در جامعه ايجاد شود، بايد مدل‏هايى را طراحى كنيم كه در آن بين منافع فرد و منافع جامعه تفاوت وجود نداشته باشد . سيستم مديريتى ما بايد بتواند بين تامين نيازهاى فردى و نيازهاى اجتماعى نوعى وحدت و هماهنگى به وجود آورد و سلامت روانى فرد و جامعه را در گرو هم بداند .

در اين‏جا، با يك مشكل اساسى روبه‏رو هستيم . ما در حوزه اجتماعى فردى را موفق مى‏دانيم كه بتواند به انتظاراتى كه اجتماع از او دارد پاسخ خوب و شايسته دهد . دانشجو هم همين مشكل را دارد . از طرفى موفقيت او در گرو جوابگويى به انتظارات اجتماعى است و از طرف ديگر، پاره‏اى نيازهاى فردى هم وجود دارد كه او بايد به آن‏ها پاسخ دهد . حال اگر هماهنگى لازم بين اين دو نقش صورت نگيرد، فرد در ايفاى نقش‏ها با شكست روبه‏رو مى‏شود . مى‏خواستم بدانم شما چه مكانيزمى براى برخورد با اين مساله پيشنهاد مى‏كنيد؟

به نكته خوبى اشاره فرموديد . به نظر من، اين مساله به سيستم فكرى و آموزشى ما مربوط مى‏شود . اگر سيستم فكرى و آموزشى ما به گونه‏اى باشد كه اين نقش‏ها و نيازها را با هم و در كنار هم نديده باشد، اين تعارض به وجود خواهد آمد . در اين موقعيت، آن‏كه قربانى مى‏شود، جامعه است; چرا كه نيازهاى فردى آسان‏تر به دست مى‏آيد و درجه اهميت آن هم براى شخص بيش‏تر است . اگر فرد ببيند با تلاش، ايثار، انجام كار فكرى و عملى و . . . باز هم نمى‏تواند زندگى خود را اداره كند، جامعه را كنار مى‏گذارد . شخص در چنين مواقعى بيش‏تر به خود و خانواده‏اش توجه مى‏كند; چرا كه فاصله كم‏ترى با آن‏ها دارد و نيازهاى آن‏ها را بهتر و بيش‏تر درك مى‏كند و در قبال آن بيش‏تر احساس مسؤوليت مى‏كند . البته ممكن است تعدادى از مردم به اين شيوه عمل نكنند; ولى جامعه با اين جمعيت كم اداره نمى‏شود . خلاصه آن‏كه بايد سيستم ادارى و مديريتى كشور را به گونه‏اى طراحى كنيم كه بين اين دو هماهنگى برقرار شود . اگر كسى احساس كند پاسخ به انتظارات اجتماعى سبب مى‏گردد فرد و نيازهاى فردى ناديده گرفته شود، نهايتا از انجام كارهاى جمعى و خدمات جمعى دست‏برخواهد داشت . نظام ارزشى حاكم بر جامعه از يك طرف ادعا مى‏كند كه تحقيقات علمى و عملى ارزشمند است . از طرف ديگر، مى‏بينيم در همان جامعه دلالى و واسطه‏گرى و . . . از موقعيت اجتماعى بالاترى برخوردارند . اين مساله خود به خود بر روند علمى جامعه تاثير منفى خواهد گذاشت . يك دانشجو يا استاد با خود مى‏گويد راه ساده‏تر و نزديك‏تر و كم زحمت‏تر را انتخاب مى‏كنيم . ديگر كسى به تلاش مستمر و سرمايه گذارى طولانى مدت تن نمى‏دهد . اين همان بحثى است كه من با عنوان ناامنى اجتماعى از آن ياد كردم . در چنين جامعه‏اى فرد درباره آينده‏اش احساس عدم‏ايمنى خواهد كرد و همين مساله باعث ريزش نيرو خواهد شد . ريزش نيرو در عرصه علمى و دانشگاهى تنها اين نيست كه عده‏اى از نخبگان جامعه علمى به خارج سفر كنند . وقتى فردى كه مى‏تواند در زمينه علمى خلاق و موثر باشد، به دليل عدم‏ايمنى در جامعه، بيايد و وارد كار دلالى بشود، اين خود يك نوع ريزش نيرو به حساب مى‏آيد . چرا بايد فضا به گونه‏اى باشد كه دانشجو با خود بگويد من پس از بيست‏سال مطالعه معلوم نيست كه در كجا قرار خواهم گرفت .

در ابتداى سخن، به اين مطلب اشاره كرديد كه ظهور احساس ناكامى و شكست در زندگى را بايد در سه جا جست‏وجو كرد: در عدم استقرار يافتگى شخص و در اختلال ساختارى جامعه كه نمى‏تواند امنيت لازم را براى فرد فراهم سازد . نهايتا از بحران هويت نام برديد و آن را در احساس شكست و عدم موفقيت‏شخص عاملى مهم معرفى كرديد . استقرار يافتگى چيست و چه نقشى در موفقيت‏يا احساس شكست دارد؟

استقرار يا عدم استقرار يافتگى در واقع جزء ويژگى‏هاى تحول و رشد فرد است; به عبارت ديگر، در سنين 18- 25 سالگى كه شخصيت فرد در حال شكل‏گيرى است، در بعد شناختى و عاطفى و رفتارى استقرار لازم را ندارد . در چنين موقعيتى، شخصيت جوان يا نوجوان از پويايى بيش‏تر برخوردار بوده، سعى دارد تا يك مدل فكرى و رفتارى شايسته براى خود پيدا كند . به چنين وضعيت روحى و فكرى و رفتارى، عدم استقرار يافتگى مى‏گوييم . به نظر من، اين عدم استقرار يافتگى تا حدى طبيعى است; به بيان ديگر، اگر ما پاره‏اى از انحرافات فكرى يا رفتارى را در جوان خود ديديم، بايد تا حدودى آن را طبيعى بدانيم . تعارض عقايد و رفتار جوان با عقايد و رفتارهاى حاكم بر جامعه، جزء لاينفك رشد و تحول جوان است . اگر اين جذر و مدها در جهت رشد جوان باشد، عدم استقرار يافتگى طبيعى است و جاى نگرانى ندارد; چرا كه همين جذر و مدها جوان را به ثبات نسبى مى‏رساند . البته بايد محدوده‏اى براى اين انحرافات قائل بود، به طورى كه اگر اين جذر و مدها از آن محدوده تجاوز كرد، غير طبيعى و نشانه بيمارى تلقى شود . بر اساس اين تحليل، ديگر لازم نيست در مواقع مشاهده چنين انحرافاتى مرتبا جوان را به يك قالب ثابت و شكل يافته هدايت كنيم . بايد به جوان اجازه دهيم اين جذر و مدها را پشت‏سر گذارد و حالت طبيعى‏اش را پيدا كند . بر اين اساس، بسيارى از اختلالات دوران جوانى از جمله احساس ناكامى، شكست، افسردگى و اضطراب ناشى از جريان طبيعى رشد يافتگى است و تا وقتى كه اين نشانه‏ها از يك حد خاص تجاوز نكند، نمى‏توان آن را نشانه بيمارى دانست .

البته تعيين مرز طبيعى يا غير طبيعى بودن بسيار مشكل است .

ما نيز هر جذر و مدى را طبيعى نمى‏دانيم . شما نوجوانى را در نظر بگيريد كه در سن 16 سالگى هويت ثابتى پيدا كرده باشد . اين شخصيت‏شكل گرفته را نبايد دال بر مثبت‏بودن آن نوجوان بدانيم; زيرا ممكن است كه اين يك هويت وابسته باشد و در آينده به يك توفان تبديل شود . از طرف ديگر، اگر جوانى بخواهد به صورت آزاد با نامحرم رابطه جنسى برقرار كند، ما نمى‏توانيم اين را يك امر طبيعى قلمداد كنيم . پس اين براى ما مهم است كه مرزى را براى اين جذر و مدها در نظر بگيريم و اين جز از طريق پژوهش‏هاى اجتماعى و روانى حاصل نمى‏شود . ممكن است روان‏شناسان و جامعه شناسان غربى مرزهايى را تعيين كرده باشند و بر اساس آن سياست‏گذارى كنند، اما ما هم براى خود حرف‏هايى داريم . آن بخش‏هايى از روان‏شناسى رشد كه با مبانى فلسفى و پيش فرض‏هاى عقيدتى ما تعارض دارد، نمى‏تواند مورد پذيرش ما باشد . يكى از كارهايى كه ما بايد در اين زمينه انجام دهيم اين است كه مبانى فلسفى و دينى خود را به عنوان يك داده وارد اطلاعات علمى بكنيم و بر اساس اين داده‏ها، اين سؤال را پاسخ دهيم كه چه حد از اين جذر و مدها طبيعى است . علم به ما مى‏گويد يك پديده ناهنجار در صورتى مى‏تواند نشانه بيمارى به حساب آيد كه شدت و دوام داشته باشد . جوانى را در نظر بگيريد كه در بعد شناختى و عقيدتى دچار ترديد مى‏شود . به صرف مشاهده اين شك و ترديد نبايد جوان را بيمار دانست . شك و ترديد در اين سن يك مساله طبيعى است . اگر اين شك وترديد تا سنين بالا نيز ادامه يافت‏يا تا حوزه بديهيات نيز گسترش پيدا كرد، بايد آن را غير طبيعى و نشانه يك بيمارى قلمداد كرد . يك چنين ايده‏اى را بايد از علم روان‏شناسى گرفت در كنار آن هم مبانى فلسفى و دينى خودمان را دقيق مدون كنيم و به چهارچوبه‏هاى فكرى و علمى جديدى دست‏يابيم .

لطفا درباره نقش استقرار يافتگى و موفقيت‏يا شكست در مقاطع مختلف زندگى نيز بحثى داشته باشيد .

استقرار يافتگى موجب پيدايش انسجام شخصيت مى‏گردد و فرد را در يك ارتباط متعادل با محيط اطراف خود قرار مى‏دهد و بسترى امن براى فعاليت‏هاى شخص فراهم مى‏كند . در مقابل اگر جوان به محض كوچك‏ترين حركت‏خلاف عرف با تهديد روبه‏رو شود، نمى‏تواند شخصيت منسجمى پيدا كند و مرتبا خود را با يك تعارض روحى و اجتماعى درگير مى‏بيند . وقتى يك فرد نتوانست‏شخصيت‏خود را آن‏طور كه شايسته است، پيدا كند و آن را بسازد و پرورش دهد، آنگاه در هر لحظه از زندگى خود حس مى‏كند آنچه انجام مى‏دهد با خواسته‏هايش تطابق ندارد; به عبارت ديگر، احساس مى‏كند در زندگى خود موفق نبوده و كست‏خورده است . ما، به عنوان يك حركت فرهنگى، بايد سعى كنيم فضايى ايمنى بخش براى جوان فراهم كنيم تا اين انسجام شخصيت زودتر شكل بگيرد .


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:59  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 

در تحقیقی که توسط سازمان ملی جوانان  انجام شده بودخواندم که حدود 60% از جوانـان ایـرانی بـا سخـت گیـری های مدارس مخالف هستند و حدود 51% آنان می گویند نمی توانند در مدارس آزادانه عقاید خود را بیان کنند و نیز در تحقیق مستقلی که دکتر منوچهر محسنی انجام داده است مطالعه کردم که دل مشغولی عمده ی جوانان 24-16 ساله، کنکور و توفیق در آن و مسئله ی آینده ی شغلی است و نیز در بین جوانان شهری بخصوص در تهران"چت روم" و مبادله ی پیام های موبایلی رواج دارد؛ پیام هایی که محتوای آن ها جوک های تازه و قرارهای ملاقات و بحث های مختلف است. تحصیل به عنوان محور زندگی جوان و نوجوان امروزی درآمده است؛ آنها در میان جمع از اظهار نظرهای صریح، خود داری می کنند و در اظهارات آنان نسبت به تصمیم گیری های والدینشان نوعی عدم اطمینان به چشم می خورد. گزارشگری آزاد در باره ی این نسل چنین می نویسد: "همنشينی با آنها که پر انرژی هستند و آرزوهای بزرگ در سر دارند، مسرت بخش است و البته شگفت انگيز. آنها در برابر هر چيزی که از بالا دستور داده شود مقاومـت می کننـد و بـا اعتمـاد بـه نفسی بـاور نکـردنی، همه چيز دنيا را با هم می خواهند؛ می گويندحقشان است که خيلی چيزها را داشته باشند، و حالا که ندارند بالاخره آن را خواهند گرفت".  

وقتی این مطالب را مرور کردم به فکر فرو رفتم که برای این نسل مستعدچه باید کرد و به کدام جنبه های زندگی درونی و بیرونی آنان باید توجه نمود و چه افق هایی را باید در مقابل اذهان فعالشان قرارداد. این پرسش ها در نظرم بود تا این که در جایی دیگر خواندم که به ایران دوستان توصیه شده بود" به نیاز ها و مشکلات جوانان عزیز رسیدگی کنید و آنان را به آینده امیدوارسازید تا خود را برای خدمت به نوع بشر آماده نمایند."

بعد از تفحصی در آن نکات نومید کننده، کمی در این گفته ی برجسته اندیشیدم و از خود پرسیدم نیازها ی جوانان  چیست؟ مشکلات آنان کدام است؟ بعد متوجه شدم که اگر بشود به طریقی این نیازها را یافت و این مشکلات را شناخت، آنگاه می توان "آنان را به آینده امیدوار ساخت" مگر جوانان ایرانی هم اکنون امیدی ندارند؟ مگر آنها از آینده مایوسند؟ متوجه شدم که پی بردن به این مسئله نیز بسیار مهم است. گرچه هنوز در این اندیشه بودم که چگونه می شود به نیازها و مشکلات جوانان دست یافت و چطور ممکن است آنان را امیدوار ساخت، ذهنم متوجه دنباله ی سخن شد؛ تا جوانان "خود را برای خدمت به نوع بشرآماده نمایند". دوباره از خود سوال کردم جوانانی که به نیاز هایشان رسیدگی نشده و در گرداب مشکلات دست و پا می زنند و نور امید در دلهایشان خاموش گشته، چطور می توانند آماده ی خدمت شوند، آن هم به عالم انسانی؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات، بسیار اندیشیدم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که بهترین راه برای پی بردن به نیازهای نسل جوان و نیز مشکلات گریبان گیر آنان و همچنین موثرترین طریق برای امیدوار ساختن آنان، ارتباط است؛ ارتباطی صمیمانه و صادقانه، یعنی نزدیک شدن به آنان؛ دوست شدن با آنان؛ گفتگو کردن با آنان و بخصوص گوش سپردن به درد دلهای آنان. به ذخیره ی تجاربم رجوع کردم و مطمئن شدم ایجاد این ارتباط؛ بر قراری این دوستی؛ حفظ این صمیمیت؛ و توسعه ی این رفاقت، بسی آسان است و از هر کسی در هر شرایطی بر می آید و اصلا این خودِ نسل جوان است که دوستی را می طلبد، یاوری را می جوید، مشاوره را می خواهد، و تکیه گاهی امن برای بروز اندیشه ها و احساسات خود جستجو می کند. بعد، از خود پرسیدم آیا اگر به این ترتیب با نسل جوان مرتبط شویم آن شناخت و معرفت صحیح حاصل نمی شود؟ و اگر در فضایی صمیمی و صادقـانـه آنچه را در تـوان و تجربه داریم در اختیار او بگذاریم آن امید و اطمینان به دست نمی آید؟ ملاحظه کردم که باز هم نمی توانم به این سؤال ها جواب منفی بدهم.

نتیجه ی این کنکاش و تفحص در مورد نسل جوان  این شد که به راحتی ممکن است ذهن و روح آنان را از این فضای تاریک  بیرون آورد و به مصالح و منافع عالم انسانی گره زد و آنگاه است که او همچون مرغی که از قفس رهايی یافته میدانی عظیم و بی پایان برای جولان خواهد یافت؛ جایی که می تواند تمامی استعدادها و قوای خداداد خود را به کار گیرد و در مسیر ایجاد مدنیتی نوین بر سیاره ی زمین مصرف کند و همین جولان و مشارکت و مصرف است که ذهنش را تقدم و روحش را تعالی می بخشد و به زندگیش معنا و جهت عنایت می کند و برای عملی کردن این جولان و مشارکت لازم نیست بار سفر ببندد و به ممالک دیگر برود تا بتواند به عالم انسانی خدمت کند. همین جا نیز اگر او  شروع کند حقایق نوینی را که دوستانش به او می دهند به قلوب همگنان خود القاء نماید، در حقیقت دارد در همین میدان و در همین راستا حرکت و خدمت می کند.

و نتیجه ی این تفحص برای خودم این شد که فکر و فؤادم را تغییر دهم و عمل و اقدامم را تصحیح کنم و بپا خیزم تا در این مسیر مبارک به جوانان عزیز سرزمین محبوبم کمک کنم. اگر شما هم موافقید با من همراه شوید.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 20:7  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 

انسان در گردش گردونه روزگار با مشكلات عديده و دست اندازهاى جاده پر پيچ و خم زندگى روبرو است. در اين ميان, عقل تنها چيزى كه به يارى انسان مى شتابد. عقل موهبتى الهى است كه وجه تمايز انسان از ساير خلايق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل در توقف گاه هايى از تاريخ جلوه گر مى شود. يكى از اين مواقف, به هنگام روبه رو شدن با حوادث است. آينده نگرى يكى از بهترين دلايل بر قوت عقل است. حديث ذيل مهر تأييدى بر گفته ما است; حضرت على(ع) مى فرمايد: (راهنماترين دليل و نشانه بر انبوهى عقل, حسن تدبير است.)1

مفهوم آينده نگرى

الف) تعريف لغوى: آينده نگرى تقريباً معادل لفظ تدبير در عربى است. (تدبير در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چيزى است. بنابراين, تدبير به معناى بررسى كردن عواقب كارها و مصالح را سنجيدن و بر طبق آن عمل كردن است.)2
ب) تعريف اصطلاحى: آينده نگرى يعنى گسترش افق ديد خود و ديدن پشت پرده مسائل و هم چنين زمانى كه شخص در آن است; يعنى در زمان حال, آينده را ديدن كه نتيجه آن, چاره انديشى براى رخدادهاى احتمالى است.
ج) تعريف روايى: امام على(ع) در بيان تعريف دورانديشى مى فرمايند: (الحزم, النظر فى العواقب ومشاورة ذوى العقول;3 دورانديشى, نگاه كردن به عاقبت هاى كار و مشورت كردن با خردمندان است). اين دو بيت زيبا از نظامى به نحوى مفهوم آينده نگرى را روشن مى كند.
در سر كارى كه درآيى نخست
رخنه بيرون شدنش كن درست
تا نكنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هيچ كار

اهميت آينده نگرى در تعاليم اسلامى

در اين جا لزوم آينده نگرى را به كمك منابع بزرگ اسلامى بيان مى كنيم.
الف) قرآن: رجوع به آياتى در اين زمينه هم چون: (ثم استوى على العرش يدبر الامر),4 (يدبر الامر يفصل الآيات),5 (يدبر الامر من السماء الى الارض)6 و… ما را به اين نكته رهنمون مى سازد كه تدبير و آينده نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. اين مهم با عقيده شيعه در مسائل كلامى هم چون قضا و قدر, بداء و ديگر مسائل بى ارتباط نيست.
ب) روايات: ائمه(ع) در گفتار و كردار اين مسئله را تأكيد كرده اند. حضرت على(ع) مى فرمايد: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب;7 عاقل ترين مردم كسى است كه نگاهش به عواقب امور بيشتر از ديگران باشد).
ج) ادعيه: در دعاى معروف تحويل سال مى خوانيم: (يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول و الاحوال. همه اين ها دليل بر اين است كه تعاليم اسلامى به آينده نگرى بسيار اهميت داده است.

لزوم آينده نگرى براى قشر جوان

پرهياهوترين دوره عمر آدمى, ايام جوانى است. غليان شهوت و تمايل به جنس مخالف و… پرتگاه هايى هستند كه به شدت يك جوان را تهديد مى كنند. اگرچه راه مشخص است, ولى چاله و بلكه چاه هاى بسيارى, هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى كه اگر به خود نينديشد, اين مرغ ملكوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)8 درمى آورد. اين از يك سو و از سوى ديگر ما بايد اين نكته را آويزه گوش خود قرار دهيم كه زندگى انسان و به تعبير دقيق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نيست كه يك راننده بى تجربه بارها آن مسير را طى كند تا بتواند مهارت پيدا كند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است كه فقط يك بار روى زمين ريخته مى شود.بايد ببينيم كه آن را در گلستان مى ريزيم يا خارستان!
آن چه ندارد عوض, اى هوشيار
عمر عزيـز است غنيمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق ديد

بى شك چگونگى نگاه جوان به زندگى و اين كه از كدام دريچه به روزگار نظر كند, در اعمال و رفتار او تجلى پيدا مى كند. در اين طريق امورى هست كه در تعالى بخشيدن به زاويه ديد انسان, مؤثر و امورى ديگر نيز مانع هستند. تفصيل مطلب را در ذيل بيان مى كنيم.

الف) عوامل:

1. تفكر: همان طور كه سابق گفتيم, عقل و فكر, وجه تمايز انسان از ساير مخلوقات است. تفكر, فانوس و بلكه چراغ منورى در ميان تاريكى هاى زمان است. امير بيان در اين زمينه مى فرمايد: (طول التفكير يصلح عواقب التدبير;9 انديشيدن طولانى, آينده نگرى ها را سامان مى بخشد). اين حديث شريف رابطه تنگاتنگ تفكر و تدبير را به صراحت بيان مى كند.
2. مشورت: انسان هيچ گاه به تنهايى نمى تواند با انبوه مشكلات دست و پنجه نرم كند و در هيچ زمانى بى نياز از يك مرشد و مشاورى مناسب نيست. مولاى متقيان على(ع) مى فرمايد: (من استغنى بعقله ضلّ;10 هركه به عقل خود اكتفا كند گم راه شود.) آرى, به راستى گران بهاترين كالاها (تجربه) با نازل ترين قيمت (يك خواهش) در دسترس تك تك افراد بشر است, ولى كسى خواهان آن نيست.

ب) موانع:

1. جهل: سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى, عبرت نگرفتن از حوادث, مشورت نكردن و… باشد. جهل, پرده اى در مقابل چشمان فرد آينده نگر مى افكند و او را به شخصى كوته بين مبدّل مى كند. بالاترين نوع جهل, جهل به نفس است. شخصى كه استعدادهاى خويش را نمى شناسد, چگونه مى تواند راه صحيح را برگزيند. امام على(ع) مى فرمايند: (اعظم الجهل, جهل الانسان امر نفسه).11
2. عجله: ما بارها پيامدهاى شتاب كردن در انجام كارها را در زندگى خويش ديده ايم. عجله, عاقبت امور را تباه مى كند. آيةاللّه مشكينى (حفظه الله) عجله نكردن در كارها را از نتايج تدبير مى داند و مى گويد: (يكى از نتايج تدبير, عجله نكردن در اقدام به امور است; اگر وقتشان نرسيده باشد.)12

ثمرات آينده نگرى

يكى از نويسندگان خطاب به خوانندگان چنين نوشته است: (تو, هم مى توانى ساخته تاريخ باشى و هم سازنده تاريخ, تا در كلاس تاريخ به چه عنوان نشسته باشى; معلم يا شاگرد؟)13 آرى, ما هم مى توانيم خميرى باشيم تا زمان به ما شكل دهد و هم مى توانيم زمان را مسخر خود كنيم و به آن حالت دهيم. شخص آينده نگر قطعاً در سر و سامان بخشيدن به آينده از فردى كه فاقد چنين ارزشى است, موفق تر است. آينده نگرى غلبه بر مشكلات را آسان مى كند.
همان طور كه مى دانيم رفتار و كردار انسان بستگى به تصميم گيرى او دارد. اين همان معناى اختيار انسان است, اما سرچشمه و منشأ تصميم چيز ديگرى است, كه روايت ذيل صريحاً آن را بيان مى كند. (اصل العزم, الحزم و ثمرته الظفر;14 اساس تصميم و اراده, دورانديشى و نتيجه آن پيروزى است). به راستى كه درخت اراده ريشه در خاك دورانديشى دارد, كه اگر خاك مساعد و مناسبى باشد, ميوه هاى پيروزى يك به يك به بار خواهند نشست.
از بزرگ ترين خطرات نبود آينده نگرى, تحير و ابهام است. شخصى كه آينده نگر نيست, سرنوشت خويش را هم چون هيولايى تصور مى كند كه به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به كام خويش فرو برد. نداشتن بينشى گسترده و فراگير, عاملى مهم در ايجاد مشكلات روانى هم چون انزوا, عقده اى شدن, پرخاش گرى است.

ملاك و معيار در آينده نگرى

آينده نگرى نيز مانند اكثر امور از قاعده (خيرالامور اوسطها) پيروى مى كند. مهم ترين ملاك در آينده نگرى, اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم اين پا و آن پا كردن, ناشى از ترس شخص از آينده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال, در آينده نگرى آفاتى را نتيجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسيم آينده خويش, اسب خيال را زين كرده و به (ناكجا آباد) مى رود. به يقين آينده نگرى با خيال بافى دو چيز متفاوت است, ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خيال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گيرد. امام حسن عسكرى(ع) مى فرمايد: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد عليه فهو جبن;15 دورانديشى حد و مرزى دارد كه اگر از اين محدوده خارج شود, ترس است.)
از ديگر آفات آينده نگرى, (به فعل نرساندن برنامه ريزى ها) است. توجه به اين نكته ضرورى است كه صِرف آينده نگرى ارزشى ندارد, بلكه عمل به آن و يافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشكلات است كه آينده نگرى را عينيت مى بخشد و نتيجه آن را تضمين مى كند. اگر آينده نگرى طبق معيارهاى اسلامى نباشد, پيامدهاى نامناسبى را خواهد داشت, تا جايى كه مى تواند سبب هلاكت فرد باشد. امام على(ع) مى فرمايد: (من ساء تدبيره كان هلاكه فى تدبيره;16 هركه دورانديشى صحيحى نداشت, هلاكتش در تدبيرش است.)


پى نوشت ها: 1ـ غررالحكم و دررالكلم, ج1, باب الدال.
2ـ تفسير نمونه, ج8, ص230.
3ـ غررالحكم و دررالكلم,همان, باب الحاء.
4ـ يونس (10) آيه 3.
5ـ همان, آيه 31.
6ـ سجده (32) آيه 5.
7ـ ميزان الحكمه, ج2, باب (الحزم).
8ـ قسمتى از آيه 179 از سوره مباركه اعراف مى باشد; يعنى آن ها حتى از چهارپايان هم گم راه ترند.
9ـ جلوه هاى حكمت, ص474.
10ـ غررالحكم و دررالكلم, باب الشين.
11ـ جلوه هاى حكمت, ص143.
12ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجيله فى الاقدام لو لم يخل وقته).
13ـ جواد محدثى, چشم دل, ص78.
14ـ جلوه هاى حكمت, ص400.
15ـ ميزان الحكمه, همان.
16ـ غررالحكم و دررالكلم, همان.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:28  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 

 از آن جا كه اعتماد به نفس در انسان به صورت يك نظام و يا سيستم عمل مى كند نه به صورت كلام خشك و خالى, اين امر, تمايز اعتماد به نفس حقيقتى را از اعتماد به نفس بدلى ضرورى مى نمايد.
اعتماد به نفس بدلى: (هورناى, نظريه پرداز معروف, اعتماد به نفس بدلى را همان غرور ناسالم مى داند1). غرور, ناشى از اختلال در بينش و تصوير افراطى از خويشتن است, در حالى كه اين تصوير ذهنى هرگز با واقعيت تطبيق نمى كند. مغرور در ذهن خود يك قالب ساختگى و بدلى براى رفتار و گفتار خويش مى سازد و مطابق آن عمل مى كند. با ارائه علائم و نشانه ها و مقايسه افراد, مى توان اعتماد به نفس حقيقى را شناخت. به طور كلى كسانى كه فاقد اعتماد به نفس اند, علائم و نشانه هايى دارند كه عبارت اند از:

1ـ ترديد و دو دلى:

كسانى كه فاقد اعتماد به نفس اند, با وجود استعدادهاى ذاتى و قابليت هاى فردى, قدرت بالا رفتن از نردبان ترقى را ندارند و همواره منتظرند ديگران براى او تصميم بگيرند. ترديد و بى ثباتى و تزلزل در زواياى مختلف زندگى آن ها ديده مى شود. از اين رو زود تحت تأثير قضاوت ديگران قرار مى گيرند و از ادامه كار باز مى مانند و رأى و نظر خويش را هيچ مى انگارند. اين گروه همواره پيرو اراده ديگرانند و مانند برگ درختان در برابر باد به هر سو منتقل مى شوند. همين تعلل و دو دلى چه بسا اوقات گران بها و استعدادهاى درخشان و فرصت هاى مناسب را از آن ها ربوده و دست يابى به موفقيت و كمال را براى آنان ناممكن ساخته است, زيرا ترديد و ضعف آنان در تصميم گيرى باعث مى شود هيچ كارى را تا اخذ نتيجه نهايى دنبال نكنند و در ميانه راه تغيير جهت دهند; مثلاً در ابتدا با علاقه و اشتياق به شغل خاصى روى مى آورند و يا رشته تحصيلى خاصى را برمى گزينند, ولى به مرور زمان بر اثر مواجهه با دشوارى ها دچار دل سردى و وازدگى مى شوند و به دنبال شغل يا رشته تحصيلى ديگر مى روند. اين افراد در انجام كارها امروز و فردا مى كنند و با اين دست و آن دست كردن و كار امروز را به فردا انداختن, خود را در باتلاقى گرفتار مى كنند تا جايى كه از برداشتن گام اول نيز عاجز مى مانند. در مقابل, اشخاصى كه اعتماد به نفس دارند به موقع تصميم مى گيرند و با قاطعيت به سوى مقاصد خويش حركت مى كنند و مشكلات را يكى پس از ديگرى از پيش پاى خود برمى دارند. نمونه آن, واقعه فتح اسپانيا به دست طارق بن زياد است.
(موسى بن نضير, فرمانده كل قواى جبهه آفريقايى اسلام, به منظور تسخير اروپا غلام خود سطارق بن زيادز را به سوى اسپانيا روانه نمود تا اطلاعات لازم را از قواى دشمن كسب نمايد و مراتب را به اطلاع فرمانده كل برساند. وقتى طارق با سپاه اندك خود به محل رسيد, زمينه را براى حمله مساعد ديد. او با خود انديشيد كه اگر بخواهد مراتب را به فرماندهى كل گزارش دهد و منتظر دستور بماند, چه بسا دشمن بيدار گردد و براى مقابله آماده شود.
لحظه تصميم فرار رسيده بود. براى اين كه سربازانش از عقب نشينى چشم بپوشند, دستور داد تمام كشتى هايى را كه به وسيله آن ها از دريا عبور كرده بودند, بسوزانند. وقتى كشتى ها به آتش كشيده شد اميد بازگشت از ميان رفت. او در دامنه كوهى كه امروز به نام جبل الطارق معروف است, در برابر امواج سهمگين و پر طوفان دريا خطابه اى آتشين ايراد كرد و چنين گفت: اى مردم اينك درياى خروشان در پشت سر و سپاه دشمن در پيش روى شما است. انبارهاى دشمن از اسلحه و آذوقه انباشته شده است در حالى كه شما چيزى در اختيار نداريد. جز آن چه با اراده آهنين و نيرومند خود از چنگ دشمن درآوريد و غير از شمشيرهايى كه بر كمر بسته ايد, سلاحى در دسترش شما نيست; اين شما و اين هم دشمن نيرومند.
سخنان پر شور طارق به سربازان اراده قاطع و شهامت خاصى براى نبرد بخشيد. آن گاه تاكتيك هاى مناسب پيكارى پر دامنه و سهمگين را آغاز كردند و تا پيروزى نهايى از پاى ننشستند.)2

2ـ منفى بافى:

از خصوصيات روشن افراد فاقد اعتماد به نفس, منفى بافى و منفى نگرى است. اين افراد تحت تأثير افكار منفى بافان قرار دارند و طرز رفتار و تلقى آن ها راجع به اشخاص و اشيا براساس آن شكل گرفته است. منفى بافان همواره در جست وجوى عيوب و نقايص ديگران اند. به همه چيز اشكال مى كنند و از هيچ برنامه اى راضى نيستند. در روايات معصومين(ع) اين گروه به مگس هايى تشبيه شده اند كه به پاكى ها توجهى ندارند. امام على(ع) مى فرمايد: افراد فاسد, عيوب و بدى هاى مردم را پى گيرى مى كنند و خوبى هاى آنان را ترك مى نمايند, همان گونه كه مگسان دنبال نقاط فاسد بدن مى روند و جاهاى صحيح و سالم را رها مى كنند.3
در حقيقت, كسانى كه فاقد روح اعتمادند, براى جبران ضعف درونى خود, عيوب ديگران را منتشر مى كنند. امام على(ع) مى فرمايد: (ذوو العيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتّسع لهم العذر فى معايبهم;4 كسانى كه داراى عيوب و نقايص اند, دوست دارند عيوب مردم را منتشر كنند تا راه عذرشان توسعه يابد.)4
در مقابل, كسانى كه از اعتماد به نفس برخوردارند, به مجموعه نگرى و خوش بينى معتقدند و از منفى بافى اجتناب مى ورزند. گويى زبان حال اين گروه چنين است:
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست

3ـ خيال بافى:

كسانى كه اعتماد به نفس دارند رؤيايى فكر نمى كنند و به عمل و فعاليت خود اتكا دارند. تكيه كردن به آرزوهاى ناممكن و تخيلات فريبنده و روى آوردن به دنياى رؤيا, از نشانه ها و ويژگى هاى كسانى است كه از واقعيات مى گريزند و از مواجهه با مشكلات هراس دارند. امام على(ع) مى فرمايد: (العاقل يعتمد على عمله والجاهل يعتمد على امله;5 عاقل به عمل خويش تكيه مى كند و نادان به آرزوى خود اعتماد مى ورزد.) اين دسته با روى آوردن به اميد كاذب و واهى, از واقعيات فاصله مى گيرند.

4ـ ترس و عدم اطمينان:

ييكى ديگر از نشانه هاى بى اعتمادى به خود, ترس از خود است. ترس از خود, نوعى طرد شخصيت خويش مى باشد; يعنى كسى كه به خود اعتماد و اطمينان ندارد و يا به خودش شك داشته باشد هرگز شخصيت خويش را به طور كامل قبول نكرده و به حساب نياورده است. ترس از خود, منشأ ترس هاى ديگر مانند ترس از قضاوت ديگران, ترس از آينده اى مجهول و ترس از معاشرت با مردم نيز مى شود.
(ترس از قضاوت ديگران از آن جا ناشى مى شود كه شخص تصور مى كند معايب و نقاط ضعفى دارد كه به هيچ قيمتى نبايد ديگران از آن باخبر باشند. كسى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردار نيست, از اعتماد به نفسى كه ديگران از خود نشان مى دهند, مى ترسد.)6
بنابراين از نشانه هاى فقدان اعتماد به نفس, انزواى شديد و كم رويى است, چون (پديده كم رويى به يك مشكل روانى اجتماعى و آزاردهنده شخصى مربوط مى شود كه همواره به صورت يك ناتوانى يا معلوليت اجتماعى ظاهر مى گردد. به كلام ساده, كم رويى يعنى خود توجهى فوق العاده و ترس از مواجه شدن با ديگران, زيرا كم رويى نوعى ترس يا اضطراب اجتماعى است كه در آن فرد از مواجه شدن با افراد نا آشنا و ارتباطات اجتماعى گريز دارد7). عبارت متداول اين دسته آن است كه (من استعداد انجام فلان كار را دارم اما از ترس شكست احتمالى, جرأت نمى كنم دست به آن بزنم). در مقابل, انسان با اعتماد به نفس, رابطه اى درست و منطقى با زمان گذشته, حال و آينده دارد. از گذشته, تجربه مى اندوزد و از آينده, اميد و آرمان و برنامه مى گيرد و در زمان حال به فعاليت و انجام وظايف و مسئوليت هايش مى پردازد و كابوس وحشت و ترس را در هم مى شكند و به اين شعر سعدى مى انديشد كه مى گويد:
سعديا دى رفت و فردا هم چنان معلوم نيست
در ميان اين و آن, فرصت شمار امروز را

ترس از سخن گفتن:

كسى كه فاقد اعتماد به نفس است آثار خودباختگى و بى اعتمادى از خلال رفتار و گفتار او به خوبى نمايان است. او نمى تواند با قدرت حرف بزند و از حق خويش دفاع كند و در موارد حساس كه بايد سخن بگويد, دچار ترس و لكنت زبان و اضطراب مى شود و با ديدن مردم, خود را مى بازد و عرق بر پيشانى او مى نشيند.
(روان شناسان معتقدند فكر و بيان با يك ديگر نسبت مستقيم دارند8). اسلام نيز به اين نكته دقيق علمى توجه نموده و بر رابطه مستقيم انديشه و سخن تأكيد كرده است. امام على(ع) مى فرمايد: (بيان الرجل ينبئ عن قوّة جنانه;9 سخن آدمى حاكى از درجه قدرت روحى او است). جوان محصلى كه لكنت زبان داشت و نمى توانست روان سخن بگويد, در نامه خود نوشته بود: با آن كه خوب درس خوانده ام و هميشه در امتحانات قبول شده ام, ولى كندى زبانم مرا به سختى رنج مى دهد. جرأت ندارم با كسى صحبت كنم. هميشه در آخر كلاس مى نشينم و حتى المقدور خود را از چشم دبير پنهان نگاه مى دارم, زيرا مى ترسم از من سؤالى كند و در جواب, زبانم بگيرد و هم كلاسانم مرا استهزا نمايند. جرأت نمى كنم ساعت به دستم ببندم; از ترس اين كه مبادا كسى از من وقت را سؤال كند و در جواب بر اثر لكنت زبان مورد تحقير و اهانت واقع شوم.10
* كودك سخنران:
در تاريخ آمده است: (موقعى كه خلافت به عمر بن عبدالعزيز منتقل شد هيئت هايى از اطراف كشور براى عرض تبريك به دربار وى آمدند, كه از آن جمله هيئتى از حجاز بود. كودك خردسالى در آن هيئت بود كه در مجلس خليفه به پا خاست تا سخن بگويد. خليفه گفت: آن كس كه سن بيشترى دارد حرف بزند. كودك گفت: اى خليفه مسلمين, اگر ميزان شايستگى, سن بيشتر باشد در مجلس شما كسانى هستند كه براى خلافت شايسته ترند. عمر بن عبدالعزيز از سخن طفل تعجب كرد; او را تأييد كرد و اجازه داد حرف بزند. كودك گفت: از سرزمين دورى به اين جا آمده ايم. آمدن ما نه براى طمع است نه به علت ترس; طمع نداريم, براى آن كه از عدل تو برخورداريم, ترس نداريم, زيرا خويشتن را از ستم تو در امان مى دانيم; آمدن ما در اين جا فقط به منظور شكرگزارى است.
عمر بن عبدالعزيز به كودك گفت: مرا موعظه كن. كودك گفت: اى خليفه مسلمين, بعضى از مردم از حلم خداوند و از تمجيد مردم دچار غرور شدند, مواظب باش اين دو عامل در شما ايجاد غرور ننمايد و در زمام دارى گرفتار لغزش نشوى. عمر بن عبدالعزيز از گفتار كودك بسيار مسرور شد و از سن او سؤال كرد. گفتند: دوازده ساله است.11)

5 ـ آسيب پذيرى:

كسى كه اعتماد به نفس دارد مشكلات و سختى ها را درك مى كند و براى حل آن قدم برمى دارد, در حالى كه انسان فاقد اعتماد به نفس, آسيب پذير, حساس و شكننده است. هرچند قدرت مواجهه با مشكلات در وجود هر انسانى به وديعت گذارده شده, متأسفانه بعضى افراد در برابر هر نوع شكست جزئى, تعادل روانى خود را از دست داده و از فعاليت جدى باز مى مانند. اين افراد به جاى اين كه عوامل شكست خود را بررسى كنند و در پى جبران آن باشند, براى جبران شكست خود ديگران را متهم مى كنند و ديگران را شايسته سرزنش مى دانند. اين عمل كم و بيش در كودكان و جوانان و حتى بزرگ سالان ديده مى شود. كودكى كه به دليل تنبلى در بازى, شكست خورده با خشم و غضب به خانه مى آيد و از بدرفتارى يا حق كشى دوستانش انتقاد مى كند و يا دانش آموزى كه در درس خود نمره خوبى نگرفته, معلم را سخت گير و يا غرض ورز معرفى مى نمايد.

6 ـ خودفريبى:

بهانه تراشى و خودفريبى, حربه كسانى است كه فاقد اعتماد به نفس اند. امام على(ع) مى فرمايد: (قديكذب الرجل على نفسه عند شدة البلاء بما لم يفعله; چه بسا انسان در برخورد با گرفتارى به خود دروغ مى گويد).12 اين افراد در مواردى براى تسكين وجدان خود به عوامل موهوم مانند: بخت و اقبال معتقد مى شوند. قهرمانى كه در مسابقات شكست خورده براى جبران ضعف خود به دوستانش مى گويد: شانس و اقبال حريف بلند بود كه پيروزى نصيب او شد و من تيره بخت و بد اقبال بودم كه با شكست رو به رو شدم. او همه نارسايى ها و خطاها را به گردن كوكب و طالع مى افكند و به اين شعر استناد مى كند كه:
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يارب از مادر گيتى به چه طالع زادم
اما افراد با اراده هرگز به واژه هاى طالع, فال, ستاره, كف بينى و بخت و اقبال دل نمى بندند و اعتقاد به آن ها را مانع پيروزى و تكامل خود مى بينند و به جاى شعر فوق, اشعار ناصر خسرو را ملاك عمل مى دانند:
نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را
برون كن ز سر باد خيره سرى را
مدار از فلك چشم نيك اخترى را
تو خود چون كنى اختر خويش را بد

7ـ ظاهرسازى:

افرادى كه از اعتماد به نفس برخوردارند بر عمل خويش تكيه دارند و نيازى به خودنمايى و تظاهر در خود احساس نخواهند كرد. خودنمايى, روش كسانى است كه فاقد عمل و اعتمادند. امام على(ع) مى فرمايد: (الافتخار من صغر الاقدار; به خود نازيدن, نشانه حقارت و پستى آدمى است.)
شوپنهاور مى گويد: (كسى كه پيوسته از صفتى دم مى زند به طور قطع فاقد آن صفت است.)13 بدون ترديد خودنمايى و تظاهر به منظور پرده پوشى بر ضعف ها صورت مى گيرد. دانش آموزى كه در خود ضعف مى بيند به چرب زبانى پرداخته و پيش اين و آن كرنش و خضوع مى كند تا عقب ماندگى خود را جبران كند.

8 ـ خود كم بينى:

ييكى ديگر از نشانه هاى فقدان اعتماد به نفس, خود كم بينى يا عقده حقارت است. كسى كه به خود اطمينان ندارد و تصور مى كند به آن چه مطلوب او است نايل نمى شود, دچار عقده حقارت مى گردد. (به موازين روان شناسى, هر واقعه و خاطره اى كه عزت نفس و غرور ذاتى شخص را ضعيف و معدوم مى كند, عاملى است براى توسعه و تقويت عقده حقارت.)14
بزرگى كجا يافت كو پست شد كجـا نيستـى مـايه هســت شد
اينان معمولاً خود را كوچك تر از آن چه كه هستند مى دانند و حتى در مواردى گمان دارند كه فاسد و منحط اند و يا خيال مى كنند ديگران از آن ها نفرت دارند و او نمى تواند با آن ها كنار بيايد. آن ها خود را ناتوان تر از اين مى بينند كه بر مشكلات فائق آيند و احساس حقارت خود را با ذكر اين عبارات كه: من ناتوانم, قدرت انجام اين كار را ندارم, اين كار از عهده من خارج است… بيان مى كنند.)15

9ـ تقليد كوركورانه:

از نشانه هاى فقدان اعتماد به نفس, پيروى نسنجيده و تقليد كوركورانه از گفتار و رفتار ديگران است. كسى كه تصوير درستى از توانايى ها و استعدادهاى خود ندارد از ابتكار و خلاقيت و نوآورى به دور است. انسان در سايه حفظ تعادلِ شخصيت و استقلالِ انديشه و اعتماد به نفس مى تواند با آرامش خاطر فرصت كنجكاوى و ابتكار عمل و طرح فكرى نو را بيابد. افراد سست عنصر و بى اراده براى جبران حقارت درونى, خود را به شكل ديگران درمى آورند و موفقيت خويش را در گرو پيروى ناسنجيده و تقليد كوركورانه مى بينند, در حالى كه اين عمل بر ذلت و ضعف آن ها مى افزايد. امام على(ع) مى فرمايد: (الناس من خوف الذل متعجّلوا الذّل;16 مردم از ترس خوارى, به سوى ذلت و خوارى مى شتابند.)
قرآن كريم اين گونه افراد را كه اسير تقليد از ديگران اند و تعقل و تفكر نمى كنند, به شدت مذمت كرده است. متأسفانه پيامبران الهى با اين خودباختگى مردم رو به رو بوده اند. استاد مطهرى مى گويد: (من يك وقتى آيات قرآن راجع به تقليد و پيروى كوركورانه از پدران را استخراج كردم. ديدم آيات خيلى زيادى است و چيزى كه براى من جالب بود اين بود كه هيچ پيغمبرى مرم را دعوت نكرد الاّ اين كه مواجه شد با همين حرف كه: سانا وجدنا آباءنا على امة وانّا على آثارهم مقتدون;17 ما پدرانمان را بر راهى يافته ايم و ما از آن ها پيروى مى كنيم.ز يك اشكال عمومى در ميان همه اقوام بوده و همه پيغمبران دچار آن بوده اند و آن مصيبت تقليد از آبا و اجداد و گذشتگان و به قول امروزى ها سنت گرايى بوده است و پيغمبران برعكس, عقل مردم را بيدار مى كردند و مى گفتند: فكر كنيد حالا پدرانتان هر طور بودند: ساولو كان آباءهم لايعقلون شيئاً ولايهتدون;18 آيا اگر پدرانتان عقلشان به جايى نمى رسيد باز شما هم بايد از آن ها پيروى بكنيد.ز19

* مرد سنّت گرا:

امام كاظم(ع) براى خادم خود خانه اى خريد و از او خواست كه به منزل جديد برود, چون خانه اش بسيار كوچك و محقر بود. او عرض كرد: اين خانه پدرى من است (چون پدر و جدم اين جا بوده اند, من هم دوست دارم در آن جا بمانم). حضرت فرمود: (ان كان ابوك احمق ينبغى ان تكون مثله;20 اگر پدرت نادان بود, آيا سزاوار است تو هم اسير بى شعورى پدرت باشى.)
مولوى داستان عجيبى را در مورد افراد خودباخته و دنباله رو نقل مى كند:
در خانقاهى ده ها درويش تهى دست زندگى مى كردند. درويشى از مسافرت بازگشت و به خانقاه رفت و الاغ خود را به فراش خانقاه سپرد تا يك شب در مراسم بزم درويشان شركت جويد. درويشان گرسنه, مقدم او را گرامى شمرده و سران خانقاه به هم گفتند: جايى كه در آيين اسلام خوردن ميته براى افراد گرسنه جايز شمرده شده پس فروختن الاغ رفيق خانقاه مباح و جايز خواهد بود. الاغِ درويشِ از همه جا بى خبر به فروش رفت و آن شب عموم صوفيان خانقاه به بركت آن الاغ, شكمى از عزا درآورده و غذاى سيرى خوردند. پس از پايان غذا, مراسم پاى كوبى آغاز شد و مطرب, آن شب را با جمله (خر برفت) آغاز كرد:
چون سماع آمد ز اول تا كران
مطرب آغازيد يك ضربِ گران
خر برفت و خر برفت آغاز كرد
زين حراره جمله را انباز كرد
زين حراره پاى كوبان تا سحر
كف زنان خر رفت و خر رفت اى پسر
از ره تقليد آن صوفى همين
خر برفت آغاز كرد اندر حنين
درويشِ صاحب الاغ با آن ها دم گرفته و همان ورد را با صد شوق به زبان جارى مى ساخت. بامدادان, او الاغ خود را از فراش خانقاه طلبيد. ايشان گفت: صوفيان گرسنه آن را فروخته, سفره ديشب را به راه انداختند و خود شما نيز در مراسم ضيافت شركت داشتيد. درويش بينوا گفت: چرا مرا از اين كار آگاه نساختى؟ من الان گريبان چه كسى را بگيرم؟ فراش گفت: به خدا سوگند, من خواستم بيايم تا تو را آگاه سازم حتى وارد خانقاه شدم, ولى ديدم تو نيز مانند ديگران بلكه با شوقى بيشتر اين جمله را به زبان جارى مى ساختى من گفتم: شايد خود اين مرد از اوضاع آگاه است و گرنه معنا ندارد يك مرد عارف جمله اى را نسنجيده بگويد و نفهمد كه چه مى گويد. درويش بينوا گفت: من ديدم ديگران اين جمله را مى گويند, من نيز خوشم آمد و گفتم و اين بلا كه متوجه من گرديد, زاييده كار و تقليد بى جاى من از حلقه درويشان بود:
گفت آن را جمله مى گفتند خوش
مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
مر مرا تقليدشان بر باد داد
كه دو صد لعنت بر آن تقليد باد21
امام خمينى(ره) همواره بر انديشه بازگشت به خويش و خروج از غرب زدگى و خودباختگى تأكيد مى ورزيدند و خودباورى و استقلال فكرى را شرط اول استقلال مى دانستند. امام(ره) با روشن انديشى به اين نكته پافشارى مى كردند كه شرق مكتبش را گم كرده است و بدين جهت تنها راه مقابله با خودباختگى را تحول فرهنگى دانسته و از فرهنگ به عنوان اساس هويت ياد مى كردند.
ايشان در يكى از سخنرانى ها مى فرمايد: (يكى از امور ديگرى هم كه باز من گفته ام اين است كه ما را جورى بار آورده بودند كه يا بايد فرنگى مآب باشيم يا هيچى. يك نفر جوان يك نفر خانم, اگر سرتاپايش فرنگى مآب است, اين معلوم است خيلى عالى مقام است و اگر چنان چه مثل ساير مسلمان ها است اين خيلى عقب افتاده است… تقى زاده گفته بود كه ما بايد سرتاپامان انگليسى باشد يا فرنگى باشد و بايد اين طور باشيم تا اين كه آدم بشويم. آدم بودن را به كلاه و كفش و لباس و بزك و امثال ذلك مى دانستند.)22
ذكر اين نكته ضرورى است كه اسلام, تقليد آگاهانه را كه به معناى استفاده از تجربه ديگران و بهره گيرى از نظر متخصصان و كارشناسان و رجوع به اهل خبره است, تأييد مى كند و حتى در فروع دين و احكام شرعى اين تقليد را واجب مى شمارد. اين تقليد به معناى مرعوب شدن در برابر نظر ديگران يا خودباختگى و نشانه ضعف اراده و فقدان اعتماد به نفس نيست, بلكه براساس نياز فطرى و تعامل اجتماعى است. انسان نمى تواند در همه رشته ها تخصص پيدا كند و اطلاع كافى به دست آورد. همان طورى كه در معالجه امراض به پزشك و در ساختن منزل به مهندس و معمار رجوع مى كنيم, براى به دست آوردن احكام شرعى نيز بايد به مجتهد مراجعه كنيم.

اعتماد به نفس در سيره بزرگان

ييكى از صفات بارز بزرگان دين و چهره هاى درخشان تاريخ, اعتماد به نفس است. در اين جا به چند نمونه اشاره مى كنيم:
* اعتماد به نفس امام حسين(ع): در تاريخ آمده است: (روز جمعه اى, خليفه دوم, روى منبر بود. امام حسين(ع) كه كودك خردسالى بود, وارد مسجد شد و گفت: از منبر پدرم فرود آى. عمر گريه كرد و گفت: راست گفتى, اين منبر پدر تو است نه منبر پدر من. ممكن بود كسانى تصور كنند امام حسين(ع) در مجلس عمومى به دستور پدر بزرگوارش على بن ابى طالب(ع) چنين سخن گفته است. براى دفع اين توهم حضرت على(ع) از ميان مجلس به پا خاست و با صداى بلند فرمود: به خدا قسم, گفته حسين از ناحيه من نيست. عمر نيز قسم ياد كرد و گفت: يا ابالحسن, راست مى گويى; من هرگز شما را در گفته فرزندت متهم نمى كنم23). خليفه دوم مى دانست اين كودك كه از شخصيتى ممتاز و اراده اى مستقل و اعتماد به نفس برخوردار است, با فكر و انديشه خود مى تواند چنين سخن بگويد و بر خليفه وقت اعتراض كند.
* اعتماد به نفس امام جواد(ع): نمونه ديگر, سخن محكم و منطقى حضرت جوادالائمه(ع) در ايام نوجوانى در مقابل مأمون است. زمانى كه موكب مأمون به بغداد آمد به نقطه اى رسيد كه در آن جا كودكان جمع شده بودند. به محض ديدن خليفه همه فرار كردند, ولى امام جواد(ع) هم چنان در جاى خود ايستاد. مأمون به آن حضرت نگاهى كرد و پرسيد: چه باعث شد كه با ساير كودكان از اين جا نرفتى؟ حضرت فوراً پاسخ داد: اى خليفه مسلمين, راه تنگ نبود كه با رفتن خود آن را براى عبور خليفه وسعت داده باشم, مرتكب گناهى نشده ام كه از ترس مجازات فرار كنم و از طرفى به شما حسن ظن دارم, گمان مى كنم بى گناه را آسيب نمى رسانى; از اين رو در جاى خود ماندم و فرار نكردم. مأمون از اين سخن تعجب كرد و پرسيد: اسم تو چيست؟ جواب داد: محمد, گفت: پسر كيستى؟ فرمود: من فرزند على بن موسى الرضا(ع) هستم.24
* اعتماد به نفس بوذرجمهر: در تاريخ آمده است: (انوشيروان نسبت به بوذرجمهر خشمگين شد. دستور داد او را در اتاق تاريكى زندان كنند. چندين روز گذشت. انوشيروان كسى را فرستاد تا از وضع حال او جويا شود. فرستاده انوشيروان, بوذرجمهر را خوشحال و مطمئن يافت. از او پرسيد: در اين شرايط كه سخت در مضيقه اى, چگونه خون سرد و آسوده مى باشى؟ بوذرجمهر گفت: من از معجونى كه از شش ماده تركيب شده استفاده مى كنم و اين معجون, مرا سر حال آورده است. فرستاده پرسيد: ممكن است اين معجون را به ما معرفى كنى تا در مشكلات به آن پناه بريم؟ بوذرجمهر گفت: ماده اول: توكل بر خدا است; ماده دوم: آن چه مقدّر است خواه و ناخواه رخ مى دهد و بى تابى در برابر آن, مشكلى را حل نخواهد كرد; ماده سوم: صبر و شكيبايى بهترين چيزى است كه در آزمون هاى الهى به كمك انسان مى شتابد; ماده چهارم: اگر صبر نكنم چه كنم؟ بنابراين با جزع خود را هلاك ننمايم; ماده پنجم: از مشكلى كه من دارم مصايب مشكل ترى نيز وجود دارد, پس خدا را شكر كه به آن ها گرفتار نشدم; ماده ششم: ستون به ستون فرج است. اين سخن به انوشيروان رسيد, او را آزاد و گرامى داشت.)25
* اعتماد به نفس يوسف(ع) در ايام نوجوانى: (يوسف(ع) در سايه ايمان به خدا و اعتماد به نفس توانست در شرايط سخت, تعادل روحى خود را حفظ نمايد. او كه نُه سال بيشتر عمر نداشت, با توطئه برادران حسودش به چاه افكنده شد و سرانجام به صورت برده اى درآمد, اما هرگز روحيه خود را نباخت. موقعى كه يوسف را از چاه خارج و او را فروختند, يكى از حضار به وضع كودك رقت كرد و از روى رأفت و مهربانى گفت: به اين طفل غريب نيكى كنيد. يوسف كه اين جمله را شنيد, با اطمينان خاطر و آرامش روان گفت: آن كس كه با خدا است گرفتار غربت و تنهايى نيست.)26

پى نوشت ها: 1 ـ دكتر جلالى, روزنامه ابرار, شماره 832, ص5.
2 ـ موسوى لارى, رسالت اخلاق در تكامل انسان, ص358.
3 ـ سفينةالبحار, ج2, ص295.
4 ـ غررالحكم و دررالكلم, ج4, ص38.
5 ـ همان, ج1, ص324.
6 ـ پترلستر, به خود اعتماد كنيد, ترجمه محمدحسين سرورى, ص35.
7 ـ غلامعلى افروز, روان شناسى كم رويى, ص13.
8 ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج2, ص198.
9 ـ غررالحكم و دررالكلم, ج3, ص261.
10 ـ محمدتقى فلسفى, همان, ص187 و188.
11 ـ همان, ص301.
12 ـ غررالحكم و دررالكلم, ج4, ص483.
13 ـ موسوى لارى, همان, ص417.
14 ـ محمدتقى فلسفى, كودك, ج2, ص233.
15 ـ على قائمى, خانواده و مسائل نوجوان و جوان, ص161.
16 ـ غررالحكم و دررالكلم, ج2, ص156.
17 ـ زخرف(43) آيه 23.
18 ـ بقره(2) آيه 171.
19 ـ مرتضى مطهرى, تعليم و تربيت در اسلام, ص46.
20 ـ بحارالانوار, ج73, ص153.
21 ـ مثنوى معنوى, دفتر دوم, ص206; با اقتباس از: رمز پيروزى مردان بزرگ, ص75ـ70.
22 ـ صحيفه نور, ج16, ص64.
23 ـ محمدتقى فلسفى, جوان, ج2, ص97.
24 ـ بحارالانوار, ج50, ص92.
25 ـ سفينةالبحار, همان, ص7.
26 ـ محمدتقى فلسفى, كودك, همان, ص191; به نقل از مجموعه ورّام, ج1, ص33.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:33  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 
 نقل است از يك متفكر و انديشمند مشهور پرسيدند كه چه توصيه‌اي براي سرمايه‌گذاري در يك كشور دارد؟ او گفت اگر مي‌خواهيد سرمايه‌گذاري زودبازده داشته باشيد گندم بكاريد كه ثمره آن را در عوض چند ماه يا يكسال بعد مي‌توانيد برداشت كنيد. اگر قصد سرمايه‌گذاري بلند مدت داريد به سراغ كاشتن درخت برويد كه ثمره آن را به مدت طولاني در اختيار خواهيد داشت و اگر خواستيد به سراغ سرمايه‌گذاري برويد كه ثمره آن به هيچ وجه در جامعه تمام نشود به تربيت نيروي انساني بپردازيد زيرا كه منفعت و سود آن تمام نشدني خواهد بود. از اين گفتار مهم به خوبي برمي‌آيد كه تربيت نيروي انساني واجد شرايط و مستعد نياز جدي هر جامعه وكشوري است و اگر بخواهيم اهتمام جدي به توسعه يك مجموعه داشته باشيم بايد بر اين مسئله اصرار ويژه بورزيم . در همين راستا طبقه جوان هر جامعه به‌عنوان سرمايه و نيروي انساني آماده و موثر مي‌تواند با يك برنامه‌ريزي بلند مدت و توجه ويژه به يك فرصت بزرگ و عاملي براي پيشرفت آن جامعه تبديل شود كه خود به محملي براي رشد در عرصه‌هاي ديگر نيز تبديل خواهد شد . نگاه جدي به نسل جوان كشور طبق آمار اعلام شده از سوي مراجع رسمي كشور در مورد گروه‌هاي جمعيتي درصد بالايي از حجم جمعيتي كشور ما را جوانان بين 19 تا 24 سال تشكيل مي‌دهند. اين تعداد قابل‌توجه از زواياي مختلفي مي‌تواند دربر گيرنده فرصت‌ها و تهديدهايي باشد كه نيازمند برنامه‌ريزي و دقت بسيار است. با توجه به پتانسيل‌هاي فوق‌العاد‌ه‌اي كه اين گروه از جمعيت كشور دارند بايد به اين مسئله اشاره كنيم كه در صورتي كه نيازهاي واقعي اين نسل مورد بي‌توجهي و فراموشي قرار گيرد مي‌تواند يك خطر بزرگ براي نظام ما تلقي شود. شعار جوان گرايي و توجه به جوانان در عرصه سياستگذاري و اجراي قوانين نبايد در حوزه حرف و كلام به اتمام برسد و از مرحله عمل دور بماند. كشور ما نياز دارد تا براي جلوگيري از انحراف ظرفيت‌ها و پتانسيل‌هايي كه در اين طبقه از كشور وجود دارد با يك سازماندهي مشخص و يك نگاه ويژه و بنيادين راههاي منتهي به آسيب‌ها و خسارت‌هاي احتمالي را مسدود نمايد. با در نظر گرفتن اين مسائل واهميت اين دوره سني موضوعات مهمي را مي‌توان به‌عنوان دغدغه‌هاي اصلي در مورد جامعه جوان كشور مطرح كرد كه در ادامه به شاخص‌ترين آنها مي‌پردازيم: الف - لزوم ارتباط ميان نسل‌هاي مختلف بعد از گذشت سه دهه از عمر با بركت انقلاب اسلامي ايران كشور شاهد رشد و بالندگي نسل‌هاي مختلفي در عرصه جمعيتي بوده است. اين نسل‌ها هر كدام با توجه به شرايط زماني و مكاني خاصي كه با آن مواجه بوده‌‌اند به رشد رسيدند و هر كدام از ويژگي‌ها و خصوصيات خاصي برخوردارند. آنچه كه برخي از تحليلگران و جامعه ‌شناسان آن را يك تهديد و خطر بزرگ براي جوامع بشري تلقي مي‌كنند احتمال شكاف و گسست ميان آرمان‌ها و اهداف نسل‌ها و گروه‌هاي سني مختلف در يك جامعه است اين مقوله در مورد جامعه خودمان نيز به نوعي صادق است. با توجه به وقوع جرياناتي مثل انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي كشور ما شاهد رشد و شكوفايي افرادي با ويژگي‌هاي خاص و منحصر به فرد بوده است كه اين خصوصيات با نسل سوم وچهارم كه به نوعي گروههاي سني بعد از جنگ تحميلي را تشكيل مي‌دهند تا حد زيادي متفاوت است. نبايد فراموش كنيم كه ما دچار گسست و يا شكاف ميان نسل‌ها نشده‌ايم لكن احتمال وجود ا ين خطر به‌طور جدي ما را تهديد مي‌كند آنچه كه بايد سرلوحه امور قرار گيرد اين است كه بايد به اين فكر باشيم تا با ايجاد يك مفاهمه زباني و اعتقادي ميان نسل‌هاي مختلف انقلاب اسلامي به يك ارتباط قوي و گسترده ميان گروههاي سني و نسل‌هاي مختلف دست يابيم. اين بدان معنا نيست كه بخواهيم نسل سوم را عينا به مانند نسل اول و دوم تربيت كرده و رشد دهيم بلكه بايد بر اساس مقتضيات جامعه و شرايط فكري و روحي حاكم بر آن طبقه مخصوص به باز توليد ارزش‌هاي متاخر توليد ارزش‌هاي جديد فرهنگي و توزيع ارزش‌هاي مورد توافق همه گروهها بپردازيم تا مبادا دچار اختلافات وتعارضات فكري واعتقادي شويم. در اين راستا رسانه ملي ،‌مطبوعات و دستگاه‌هاي فرهنگي در تحقق امور ذكر شده نقش اصلي را بازي مي‌كنند. ب- مسئله هويت و فرهنگ جوانان يكي از مهمترين مقاطع تشكيل هويت هر فرد در واقع دوران جواني است. ايامي كه با وجود زيبايي‌ها و طراوت فراوان به شهادت همگان در چشم بر هم زدني طي مي‌شود در حالي كه آثار آن گاه تا پايان عمر با انسان همراه خواهد بود. در اين دوران اسكلت و استخوان بندي هويتي و فرهنگي يك انسان شكل مي‌گيرد و اگر قرار بر اين باشد كه بحران هويت و يا تعارضات شخصيتي اتفاق افتاد جرقه اصلي‌اش از همين سنين زده مي‌شود اما هويت چيست؟ هويت در اصل يكي از اجزاي اصلي فرهنگ محسوب مي‌شود. به عبارتي بهتر هويت در خلال فرهنگ شكل گرفته و آتيه فرهنگ نيز از آن تغذيه خواهد نمود. نتيجه اينكه هويت از خلال تربيت هر فرد در درون يك فضاي فرهنگي به او منتقل مي‌شود و به نحوي نهادينه در وجود او استقرار مي‌يابد لكن نبايد پنداشت اين تاثيرگذاري به صورت يكطرفه باقي خواهد ماند.از آنجا كه همين اشخاص كه در مجراي يك فرهنگ رشد و نمو يافته‌اند پرچم‌دار آينده آن نيز خواهند بود اين اثرپذيري و اثرگذاري تجربه‌اي طرفيني به خود مي‌گيرد. بنابراين استدلال به اين مسئله مي‌رسيم كه فرهنگ و هويت وام‌دار يكديگر تلقي مي‌شوند با توجه به اين مسئله بايد خاطر نشان كنيم كه هويت فردي و جمعي افراد يك جامعه خصوصا جوانان كه در اينجا منظور و مقصود اصلي ما مي‌باشد در صورتي كه با يك برنامه سازماندهي شده و نظام‌مند فرهنگي شكل نگيرد به نسلي با هويت متعارض با آرمان‌ها و مقاصد كشور و جامعه تبديل مي‌شود . ما اگر فرهنگ خود را غني مي‌پنداريم و بر اصول واعتقادات اسلامي تكيه كرده‌ايم اگر انتظار داريم كه در آينده بايد جواناني با هويت اصيل ايراني داشته باشيم از هم اكنون بايد آستين‌ها را بالا زده و هر يك در جايگاه خود ولو به قدر ايفاي نقشي كوچك وظيفه خويش را در اين راستا به بهترين نحو به انجام برسانيم. يك جوان ايراني اگر از مولفه‌هاي اصيل هويت خود يعني اسلاميت و ايرانيت دور باشد قطعا موجبات هزينه‌ها و خسارات بسياري را براي خود و جامعه‌اش فراهم مي‌آورد. ج- جوانان ومشاركت سياسي و اجتماعي مردمي شدن فعاليت‌ها و تشكل‌هاي سياسي اجتماعي هدف نهايي توسعه است و اگر ما خود را كشوري در حال توسعه بدانيم براي رسيدن به اين منظور بايد مشاركت سياسي و اجتماعي جوانان را از مهمترين گزينه‌هاي در دست اقدام قرار دهيم. با توجه به سرشماري نفوس و مسكن در سال 1385 حدود 70 درصد از جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي‌دهند. نوجوانان و جوانان به‌عنوان سرمايه‌هاي اجتماعي مي‌توانند با ايفاي كاركردهاي مناسب،‌ زمينه‌هاي ترقي يا ركود يك جامعه را فراهم كنند. بر همين مبنا پژوهش‌هاي صورت گرفته نشان مي‌دهد هر چه ميزان مشاركت اجتماعي، سياسي و فرهنگي جوانان - به صورت آگاهانه و عقلايي- افزايش يابد ميزان آسيب‌هاي موجود در جامعه كاهش مي‌يابد. اين نكته كه يك جوان باور كند خودش مي‌تواند در تعيين سرنوشت خود و كشورش سهم به سزايي داشته باشد به او نوعي خود باوري و اعتماد به نفس مي‌دهد كه عامل تقويت و همبستگي اجتماعي را نيز به دنبال خود خواهد داشت. اگر بخواهيم مجرا و شيوه صحيح مشاركت را از طريق كتاب‌هاي درسي و آموزش نظري به جوانان آموزش دهيم تلاش و زمان زيادي را مي‌طلبد در صورتي كه تاسيس نهادهايي كه جوانان عملا تمرين مشاركت اجتماعي را به شكل واقعي آن تجربه كنند علاوه بر اينكه از ميزان هزينه‌ها مي‌كاهد در به كار گيري انرژي فوق‌العاده آنان نيز نقش مهمي خواهد داشت. انرژي سرشار، آرمان‌گرايي و تمايل به حضور پررنگ‌تر در صحنه‌هاي اجتماع از خصوصيات مهم دوران جواني است كه به نوعي بايد به آن جهت داده شود. جامعه بايد اين امكان را براي جوان مهيا كند كه اين پتانسيل‌ها را در راه درست و صحيح آن مصرف كند. با مسئوليت دادن به جوانان ،‌ايجاد فضا براي مشاركت هرچه بيشتر در عرصه‌هاي مختلف اجتماع و مفيد كردن آنان اين نيرو و قدرت راه درست خود را باز مي‌كند. البته شكل‌گيري فعاليت‌هايي مثل توسعه تشكل‌هاي غيردولتي ،‌ايجاد اتاق‌هاي فكر و تصميم‌گيري براي جوانان در نهادهاي دولتي، گسترش نشريات مختص به طبقه جوان ،‌حضور جدي‌تر نهادي چون سازمان ملي جوانان در عرصه‌هاي مختلف كشور و... همگي نشان‌دهنده توجه بيشتر به اين مقوله است كه با همه اين تفاسير باز هم دقت،سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي جدي‌تر و دقيق‌تري را مي‌طلبد. د- حفظ و رشد روحيه عدالت خواهي يكي از مطالبات جدي رهبر معظم انقلاب در طول سال‌هاي گذشته حفظ روحيه عدالت خواهي و عدالت‌طلبي در ميان جوانان بوده است كه اين خصوصيت مهم بعد از روي كارآمدن دولت نهم رنگ و بوي جدي‌تري به خود گرفت. با نگاهي به تاريخ جهان مي‌توان به راحتي دريافت كه اين جوانان بودند كه نيروي محرك اغلب جريان‌هاي عدالت محور تاريخ را تشكيل مي‌دادند. جنبش‌هاي عظيمي چون انقلاب اسلامي ايران، نهضت گاندي در هند و حتي انقلاب كبير فرانسه همگي به نوعي در اين دسته بندي قرار مي‌گيرند اما حفظ و رشد اين روحيه نيز در ميان جوانان امر بسيار مهمي است . جوان به اين دليل هنوز آنچنان فريفته زرق و برق روزگار نشد و هنوز غبار غفلت زنگار بر قلبش ننشانده و به دليل خصوصيات آرمان‌طلبانه و ايده‌آل‌هاي بالايي كه در ذهن خود دارد به خوبي معنا و شيريني عدالت را حس مي‌كند و به همين دليل است كه اهتمام و كوشش جدي براي دستيابي به آن دارد. با در نظر گرفتن همه اين موارد استقرار اين روحيه در ميان نسل جوان يك كشور مي‌تواند به‌عنوان يك اهرم قدرتمندي تلقي شود تا در اثر آن نهادها و ارگان‌هاي اجرايي با حساسيت به مسير كه پيش رو دارند و توجه به دور نشدن از مولفه‌هاي عدالت محورانه در عرصه عملي، حركت كلي كشور را به سمت و سوي عدالت سوق مي‌دهند. امري كه بسياري از كشورها سال‌هاست كه براي دستيابي به آن تلاش مي‌كنند. كلام آخر: در آخر بايد تصريح كنيم كه مسئولين كشور ما با اين حجم بالايي كه از جمعيت جوان در اختيار دارند بايد به خود ببالند و نگاه ويژه‌اي به آن داشته باشند. اين اشتباه است كه هر وقت صحبت از دغدغه‌ها و مشكلات اين نسل به ميان مي‌آيد با شتاب به سراغ اموري همچون اشتغال، ازدواج و مسكن برويم و آنها را در همين چارچوب محدود كنيم. اين طيف از جامعه ما با بصيرت و بينش بالايي كه دارد دغدغه‌هاي جدي‌تري را در درون خود احساس مي‌كند و نيازمند باور و توجه بيشتري در امور مختلف است. بار اصلي انقلاب ما در طول سه دهه گذشته حقيقتا بر دوش جوانان بوده است و آنها از آ‌زمون‌هاي سخت و دشوار با سربلندي بيرون آمده‌اند پس نبايد اين انرژي نهفته را ناديده گرفت. ثروت ما صرفا در منابع نفت و گاز و يا صنعت و معدن و ... خلاصه نمي‌شود. ثروت و سرمايه اصلي گردانندگان كشور نيروي عظيم جواني است كه اگر توانايي‌هاي واقعي آنها شناخته نشود به بيراهه خواهيم رفت. شايد نياز به يك برنامه جامع و بلند مدت در راستاي توجه به دغدغه‌ها و رشد و پرورش قاعده مند و اصولي اين گروه عظيم از جامعه اسلامي ايران بيش از هر مقوله ديگري بايد در مركز توجه و برنامه‌ريزي كشور و مسئولين آن قرار گيرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:19  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 
 
جوان گرايي در دولت نهم از شعار تا عمل

طبق آمار رسمي بيش از يك سوم جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند که در آستانه ازدواج و تشكيل زندگي مستقل هستند و مهمترين نيازهايشان اشتغال و مسكن است.

هفته دولت، فرصتي است تا اندکي تامل کنيم و به آن چه در گذر شتاب زده زمان پنهان مانده، نظر افکنيم. بايد رنج و تلاش مسئولان متعهد کشور را ارج نهيم، خدمات ناديدني دولتمردان خدمت گزار و صاحب منصبان درد آشنا را سپاس گوييم .
امروزه جوانان در سياستگذاري ها به عنوان محور اصلي دولت نهم شناخته شده اند.
جوان­گرايي يکي از مهمترين شعارها و برنامه­هاي دولت نهم بوده که در راستاي نيل به آن طرح­ها و برنامه­هاي مختلفي ارائه شده، بسياري از اين اقدامات زيربنايي بوده و اثربخشي آنها در درازمدت خود را نشان خواهد داد، اما بخشي ديگر از جمله در بحث واگذاري تسهيلات ازدواج، اشتغال و ... ملموس­تر است. پرداختن به هر دو جنبه از سوي رسانه ملي در تبيين عملکرد دولت در جهت اعتلاي جامعه با رويکرد جوان گرايي مي­تواند موثر باشد.
 
 
                                       دولت، جوانان، اشتغال
طبق آمار رسمي بيش از يک سوم جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند که اين ها در آستانه ازدواج و تشكيل زندگي مستقل هستند و مهمترين نيازهايشان اشتغال، مسكن و ازدواج است. طي سالهاي پس از انقلاب همواره سعي بر اين بوده است كه با ايجاد شغل، ميزان بيكاري و در نتيجه آسيبهاي اجتماعي ناشي از آن كاهش يابد و در نتيجه اشتغال جوانان در صدر توجهات دولت قرار دارد.
سازمان ملي جوانان که در دولت نهم به معاونت رييس جمهور ارتقا پيدا کرد به عنوان متولي سياست گذاري، برنامه ريزي و نظارت بر امور جوانان برنامه هاي حفظ و ارتقاي سلامت جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي جوانان، ساماندهي شاخص هاي امور جوانان، ساماندهي مطالعات علمي و پژوهشي حوزه جوانان، ارتقاي نقش نهاد خانواده؛ برنامه ملي شناسايي و تقويت تشكلهاي غير دولتي و مردمي مرتبط با جوانان، ايجاد سامانه نظام مند هدايت و ارزيابي فعاليتهاي فراغتي استانها، طراحي و ابلاغ دستورالعمل اجرايي غني سازي برنامه هاي اوقات فراغت استانها، طراحي و حمايت از اجراي نمايشگاه غني سازي اوقات فراغت، طراحي و ابلاغ دستورالعمل شناسايي و معرفي الگوهاي برتر فراغتي، حمايت از برنامههاي محتوايي راهيان نور به منظور بهره مندي از ظرفيت هويت ساز دفاع مقدس، طرح ارتقاي هويت ايراني جوانان با تأكيد بر آگاهي بخشي به دستاوردهاي 30 ساله انقلاب اسلامي، طراحي و گسترش حلقه هاي گفتگوي جوان در سراسر كشور، حمايت از برنامه ها و طرح هاي مردمي با اولويت موضوعي هويت، ازدواج و اوقات فراغت، حمايت از توليد و توزيع گسترده بسته هاي آموزشي و توانمندساز در موضوع ازدواج، برگزاري 30 نشست توجيهي در هر استان به منظور آگاه سازي جامعه و مسئولان نسبت به اهميت ازدواج به موقع، آگاهانه و آسان، حمايت از برگزاري جشنواره توليدات فرهنگي -هنري ازدواج، حمايت از طرح ايجاد مركز جامع مشاوره اي با محوريت ازدواج، پيگيري تأسيس شوراي هماهنگي مراكز مشاوره كشور، راه اندازي بانك اطلاعات جامع و دائمي نخبگان و جوان ياوران و ايفاي نقش جدي در تدوين سياستهاي اجتماعي برنامه پنجم سازندگي كشور را عهده دار است که در جهت نيل به اين اهداف گام بر مي دارد.
از سوي ديگر سياست توزيع اعتبارات سازمان به صورت استاني كه موجب تحولات چشمگيري در استانها شده است نيز رويكرد عدالت محور دولت به ويژه در حوزه جوانان را بيشتر نمايان ميكند.
در سال 86 در مجموع از سوي دولت 290 ميليارد ريال به صورت متمركز به اوقات فراغت جوانان اختصاص يافت كه نسبت به سال 83 رشدي معادل پنج برابر را نشان ميدهد.
 
 
                                    دولت، جوانان و فناوري اطلاعات
گسترش و توسعه فناوري هاي اطلاعاتي يكي از مهمترين برنامه هاي دولت در توجه به مسائل جوانان و اعتلاي جامعه است.
عمده ترين اهداف توسعه فناوري اطلاعات بالابردن سطح آموزش، قدرت دادن به سازمانهاي غير انتفاعي، توزيع مناسب اطلاعات محيطي، بهبود وضع بهداشت اطلاعات محيطي، بهبود جامعه روستايي، حفظ امنيت عمومي، ايجاد كتابخانه هاي ديجيتالي و حفظ ميراث فرهنگي، توسعه فناوري هاي اطلاعاتي به ويژه آموزش و فراهم سازي شرايط ورود هرچه بيشتر جوانان به اين عرصه ها است که غني سازي ساعات بيكاري افراد جامعه، غني سازي فرهنگ جامعه، كاهش فشار بر روي شهرها از طريق توانمند سازي افراد براي انجام كارها از طريق راه دور و كار در منزل، اشتغال زايي، فراهم آوردن فرصتهاي تازه براي بالابردن بهره وري و جو رقابت و فراهم آوردن زمينه لازم براي آموزش مادام العمر و به روز كردن دانستي ها از ثمرات آن بوده است.
حمايت از تيم هاي جوانان براي حضور در رويدادهاي مهم بين الملل در حوزه فناوري اطلاعات توسط شوراي عالي اطلاع رساني و سازمان ملي جوانان از ديگر اقدامات دولت براي بستر سازي حضور قشر جوان در جامعه اطلاعاتي بوده است. همچنين ايجاد شبكه سراسري مدارس ايران ، حمايت از پايان نامه هاي دانشجويان درتأسيس خبرگزاري جوانان و ... از مهمترين اقدامات دولت جمهوري اسلامي در ارتباط با جوانان درحوزه ITاست.
 
 
                                             بانک ايده جوانان
طرح بانك ايده جوانان از سوي سازمان ملي جوانان و حوزه مشاوران جوان رئيس جمهور براي گردآوري ايده هاي مردمي و انتقال آنها به دولت ارائه شد. دولت نهم با رويكرد خوبي نسبت به جوانان براي خود اين تضمين را ايجاد كرد كه هميشه به روز فعال و پر جنب و جوش و مبتكر باشد.
 
 
                                         دولت، جوانان، اوقات فراغت
از ديگر فعاليتها در حوزه جوانان ميتوان به طرح غني سازي اوقات فراغت جوانان اشاره كرد كه براي مثال در سال گذشته 32 ميليارد تومان اعتبار به آن اختصاص يافت كه نسبت به سال 85 دو برابر شده بود.در لايحه بودجه سال 86 پنجاه درصد از اعتبارات مصوب به روستاها و ورزش روستايي اختصاص يافت.
اجراي طرح اردوهاي جهادي با هدف ساخت و ساز جوانان، مشاركت آنان در امور اجتماعي، تقويت حس تشكل گرايي، تعريف آموزه هاي ديني، حركت از يك فضا و وارد شدن به فضايي ديگر، انجام كارهاي ساده، زود بازده و با كيفيت پايين به جوانان، در قالب طرح هجرت، از ديگر برنامه هاي دولت در جهت اوقات فراغت جوانان بوده است.
با اين وجود و با همه تلاشها مسئله جوانان و اهميت اهتمام به آنان از جمله مسائلي است که بايد روز به روز بيشتر به آن پرداخت و نياز جوانان امروز کشور رشد و توسعه در تمامي زمينه ها و به نوعي به روز شدن رفع نيازمنديهاي آنان است.
هفته دولت، هفته اقتدار و پيروزي دولتي است که حمايت و پشتيباني ميليونها تن از ملت خود را همراه دارد.
هفته دولت، هفته افتخار و سربلندي دولتي است که تمام همتش؛ خدمت به محرومان جامعه و رفع نياز دردمندان و مستمندان است و هفته دولت، هفته سپاس و قدرداني از دولتي است که هدفش اجراي حدود الهي و احکام آسماني اسلام و ايجاد جامعه اي سرشار از عدالت، نظم و امنيت است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:41  توسط محمد نقاشيان يزدي  | 

امروزه فنـاوري اطلاعات به مدد فنـاوري ارتباطات فراگيرشده و جهان را دگرگون ساخته است. مهمترين تغييراتي كه اين فنـاوري در جهان بوجود آورده بوسيله مارشال مك‌لوهان در يك عبارت خلاصه شده است و آن تبديل جهان به يك دهكده جهاني است .  جوانان امروزه به‌عنوان بزرگترين توليدكنندگان دانايي و اطلاعات در جامعه و هم بيشترين مصرف‌كنندگان آن هستند؛ اين در حاليست كه جوانان ايراني از احساس عقب‌ماندگي در رنج بوده و به‌دنبال پيشرفت و توسعه از طريق تحصيل هستند، بنابراين دسترسي به فنـّاوري اطلاعات مهمترين بستر براي برخورداري از دانايي است.

تعداد رايانه ها موجود در ايران تا پايان سال 83 ، 7ميليون كامپيوتر براورده شده كه به ازاي هر 100 نفر 10.4 عدد كامپيوتر وجود داشته است . همچنين در سال 2003 حدود 27.5 ميليون نفر و در همين سال در سراسر دنيا 137 ميليون نفر به دور كاري اشتغال داشته اند . در فنلاند 17 درصد و در آمريكا 9 درصد از نيروي كار فعال را دوركاران تشكلي مي دادند . اما پيش بيني مي شود در سال 2020 ، 64 درصد نيروي كار آمريكا را دوركاران تشكيل دهند . طبق اين برنامه در آمريكا به ازاي 7 نفر يك كامپوتر و در اروپا به ازاي هر 29 الي 30 داشن آموز يك كامپيوتر و بين 50 -80 نفر دانش آموز يك خط اينترنت وجود دارد و 73 درصد معلمان در انگلستان از فناوري اطلاعات و ارتباطات استفاده شود .

از سوي ديگر آمار حاكي از دسترسي 3 ميليون و 850 هزار خانوار به عبارتي 24 درصد خانوارهاي ايراني به رايانه است اينن در حالي است كه طبق آمار موجود تعدد وبلاگ هاي ايراني در محيط اينترنت در سال 83 63 هزار و 139 وبلاگ بوده است . اين آمار هم چنين حاكي است كه 23 مركز انكوباتور مركز رشد موحود در ايران در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات فعالند و 11 پارك فناوري اطلاعات نيز در حال فعاليت اند . و پيش بيني مي شود تا پايان سال 88 به 25 مورد افزايش يابند . همچنين سواد آموزي رايانه اي جوانان 30 درصد بوده كه تا پايان برنامه چهارم توسعه به 60 درصد افزايش مي يابد .  بررسي ها نشان مي دهد كه نسبت ارائه خدمات مشاوره اي Online به جوانان به كل خدمات تا سال 88 به 25 درصد افزايش خواهد يافت .

اگر آمار را به دقت خوانده باشيد متوجه سرعت توسعه فناوري اطلاعات مي شويد . در تمام آمار ها از جوانان نام برده شده است . اين موضوع تنها نشان دهنده نقش جوانان در توسعه پايدار از جمله توسعه فناوري اطلاعات است . فناوري اطلاعات علمي نو پا است نبابراين جوانان نسبت به ساير اقشار جامعه بيشتر با آن سر و كار دارند . در نتيجه ياد گيري ان بر همه لازم است .


+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط محمد نقاشيان يزدي  |